در آن روزها كه جاده ابريشم از حاشيه كوير مركزي ميگذشت شهر زواره با آن قدمت تاريخي، منزلگاه كاروانياني بود كه از راههاي دور و نزديك در هياهوي دلنشين جرس اشتران راهي اين ديار ميشدند و در كاروانسراهاي بازار قديمي شهر رحل اقامت ميافكندند تا در بازار سنتي آن، كالاها و اجناس خود را به فروش برسانند. امروزه از بين اين مشاغل سنتي تنها تعدادي كارگاه آهنگري و قاليبافي به جا مانده است كه آن هم با مشكلات عديدهاي چون بيمه و عدم حمايت مسوولان، تعطيل شدن كارگاهها و ... روبهرو است اما با اين وجود هنوز ميتوان اين كارگاههاي سنتي را كه از يادگاران ديرين مردم كشورمان است احيا كرد.
يكي ازا ين مشاغل سنتي و قديمي كه از ديرباز در شهر زواره رونق داشته است و اكنون به فراموشي سپرده شده «صابونپزي» است كه كارگاههاي متعددي از آن در محلات شهر به چشم ميخورد، به طوري كه هر گاه از كوچه پس كوچههاي كاهگلي آن گذري ميكردي بوي صابون كه حاصل دستان رنج كشيده پيران كارآزموده بود، به وجودت طراوت و تازگي ميبخشيد.
محمدعلي عظيميان از تاريخنويسان اين شهر در مورد نحوه تهيه اين محصول در قديم الايام ميگويد: بيشتر كارگاههايي كه در شهر وجود داشت 2 يا 3 نفره اداره ميشد همچنين طرز تهيه صابون بدين منوال بود: مواد اوليه آن را از گياهي به نام شورون (اشنان) كه در بيابانهاي اطراف زواره به حد وفور موجود بود، جمعآوري كرده و در فصل زمستان ميسوزانده و آب حاصل از آن را به كهلا تبديل و با آهك مخلوط كرده و مادهاي به نام «سود» توليد ميشد كه آن را با چربيها در داخل پاتيل حرارت مي دادند نتيجتا درون قالب صابون كه بيشتر مخروطي شكل بوده ميريختهاند و پس از سرد شدن، صابون آماده استفاده بود.
در هر كارگاهي روزانه به طور متوسط حدود 40 تا 50 كيلو صابون توليدميشد. كه گاه كارگاههاي بزرگتر 180 كيلو صابون نيز توليد ميكردند.
صابونهايي را كه مورد استفاده مردم قرار ميگرفت ميتوان به دو دسته تقسيم كرد. صابونهاي متمايل به صورتي كه براي شستشوي بدن از آن استفاده ميشده و صابونهاي سفيد كه براي شستن لباس استفاده ميشد.
صابونهاي توليدي كارگاههاي زواره، در بازارهاي كاشان و اصفهان به عنوان صابون مرغوب خريداران بسيار داشت و با قيمت مناسبي به فروش ميرسيد. با توجه به پيشرفت صنعت و به مرور زمان اين شغل و نيز كارگاه هاي آن هم به بايگاني خاطرهها رفت اما هنوز شايد اگر از بيابانهاي ايران گذر كني و شكفتگي گياه اشنان را ببيني، احياي دوباره صنعتي كهن ذهنات را تازه كند، صنعتي كه ميتواند و قابليتش را دارد تا به شكلي نو و چهرهاي مدرن به طالبانش عرضه شود و به عنوان محصولي ايراني، جهان را در عرصه بهداشت به تپش در آورد.
كاشان ــ خبرنگار جامجم
بيشك تاريخ قالي بافي جهان اولين دانشگاه عالي قالي بافي را كارگاههاي سلطنتي پادشاهان صفوي در تبريز ميداند، چرا كه آثار درخشان هنرمندان طراح نظير كمال الدين بهزاد، سلطان محمد، آقا ميرك و... بر تار و پود قاليهاي آن دوره نمادي از هنر كمال يافته و بي نظير قالي بافي دنياست.
پادشاهان صفوي همچون شاه اسماعيل- شاه تهماسب و شاه عباس با هنر دوستي خاصي اقدام به برپا كردن اين دانشگاه عظيم كردند كه هم اكنون نيز اگر تمامي مراكز دانشگاهي كشور دست به دست هم دهند قابليت توليد حتي يك تخته از آن قاليها را ندارند، ولي موزههاي ويكتوريا آلبرت لندن _ پولدي پتزولي ميلان ايتاليا_ موزه وين_ متروپولتين نيويورك و آرميتاژ سن پترزبورگ و... با شگفتي بر اين آثار درخشان مينگرند و افتخار نگهداري آنها را به رخ جهانيان ميكشند.
اما مردم هنر دوست تبريز در امتداد آن همه عظمت و افتخار با تفكر مترقي فردي بنام حاج ميرزا حسن خان خازن لشكر در حدود 116 سال پيش (1310هـ.ق) اقدام به برپايي اولين مدرسه قالي بافي ايران و بلكه جهان كردند.
در كتاب مشاهير آذربايجان (جلد دوم) به قلم استاد صمد سردارينيا ميخوانيم:
حاج ميرزا حسن خان خازن لشكر فرزند سلمان معتمد السلطان تبريزي، يكي از مردان خير و روشنفكر تبريز در عصر ناصري است اين رجل خدمتگزار به ويژه در زمينه فرهنگي، خدمات گرانقدري انجام داده است وي نخستين كتابخانه عمومي ايران را در تبريز بنيان گذاشته و كتابهاي متعددي را چاپ و در دسترس عموم قرار داده است.
اين مرد دور انديش با تاسيس مدرسه ارك نه تنها امكان تحصيل رايگان براي كودكان بيچيز و بيسرپرست را فراهم كرد بلكه در آن روزگار، در نظر داشته است، مدرسه حرفهاي داير كند تا دانش آموزان ضمن ادامه تحصيل، با صنايع مختلف آشنائي پيدا كنند تا بتوانند در رشد و پيشرفت صنعت كشور، نقشي را ايفا كنند. اين شخصيت فرهنگ دوست، با ايجاد دستگاه قاليبافي در مدرسه، امكان يادگيري اين فن هنرمندانه را براي محصلين فقير فراهم ميآورد.
محمد علي صفوت نيز مينويسد: «خازن لشكر در كنار همان مسجد خانهاي ساخته و آنجا را به كتابخانه و قرائتخانه عمومي تخصيص داد و اين دارالادب به دستياري و سرپرستي مرحوم ميرزا محمدحسين شريعتمدار كه فاضلي متبحر بود داير شد».
حسين اميد مينويسد:
« ازمكاتب عمدهاي كه قبل از مشروطيت داير بوده و با اصول جديد در آنها تدريس ميشد، مكتبي است كه به نام مدرسه ارك موسوم بوده است اين مكتبخانه در مسجدي جنب ارك عليشاهي (از بناهاي تاريخي تبريز) داير بود. چيزي كه اين مكتب را از ساير مكاتب متمايز ساخته، دو چيز است: اول آن كه اين مكتب، از طرف حاج ميرزا حسن خان خازن لشكر كه در آن موقع رئيس مجلس محاكمات عسكريه آذربايجان و همچنين رئيس مخزن نظامي بود داير گشته و تحصيل اطفال در آنجا مجاني بود و مرحوم خازن لشكر مخارج تحصيلي آنها را ميپرداخت وحتي به اطفال لباس مجاني نيز ميداد.
شاگردان در مسجد روي تشكجه مينشستند و به تحصيل ميپرداختند، مديريت اين مكتب را خازن لشكر به حاج ميرزا محمد حسين شريعتمدار سپرده بود كه شخص دانشمندي بود. دوم اين كه طرز تحصيل در اين مدرسه تقريبا با اصول جديد انجام ميگرديد و مانند ساير مكاتب نبود. در اين مدرسه قرآن تدريس ميشد و شاگردان بزرگ، علوم صرف و نحو و كتب قرائت فارسي و عربي تحصيل مينمودند.
تاريخ تاسيس اين مكتب بسيار قديمي است و در سال 1310 قمري اين مكتب به نام مدرسه ارك داير بوده است » .
ادامه مطلب
اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شودو او را برای ازدواج انتخاب می کند. "الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.
اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.
در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.
الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.
به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.
THE HISTORY OF TERMEH

TERMEH IS A NICE CLOTH WHICH IS WOVEN SINCE SAFAVI ERA IN IRAN.THERE IS AN ARGUMENT BETWEEN RESEARCHERS ABOUT ITS ORIGION .SOME OF THEM BELEIVE THAT TERMEH HAS BEEN MADE IN KASHMIR AND THEN BROUGHT TO IRAN.OTHERS SAY THAT IRANIAN HAVE BEEN THE INOVATORS OF WEAVING TERMEH AND THIS MATERIAL HAS BEEN TAKEN IN TO CONCENTRATION LIKE OTHER HANDICRAFTS IN OTHER PARTS OF WORLD (KASMIR :HISTORICAL REGION DIVIDED BETWEEN INDIA AND PAKISTAN)
BUT IT IS A REAL FACT THAT IRANIAN TERMEH IN COMPARISON WITH WHAT EVER PRODUCED IN KASHMIR IS MUCH BETTER AND IT HAS DIFFERENT COLORATION AND DESIGNS.
THE ONLY REASON THAT MADE THE KASHMERE FAMOUS , IS USING A KIND OF STRING WHICH IS PRODUCED BY WILD GOAT'S WOOL.BESIDES,THE MAIN PLACE WHERE IT LIVES IS HIMALAYA MOUNTAIN RANGE LOCATED NORTH OF INDIA.SO KASHMIRI TERMEH WEAVES HAVE HAD MORE AVAILABILITY TO IT WHILE IRANIAN HAD TO USE FLEECE.
WEAVING
IN THE PAST, THE FIRST STEP IN TERMEH WEAVING WAS PREPARING ITS RAW MATERIALS .SO IT WAS VERY IMPORTANT TO BE CAREFUL WHILE PREPARING WOOL,WASHING AND DRYING IT.
WEAVING TERMEH NEEDS A GOOD WOOL WHICH HAS TALL FIBERS .USUALLY THE DESIGNS OF IRANIAN TERMEH WERE THE RESULT OF THE CO-OPERATION BETWEEN TWO MAIN PERSONS- AN EXPERT AND A WORKER -.WEAVING TERMEH WAS A VERY CAREFUL ,SENSITIVE AND TIME CONSUMING WORK THAT A GOOD WEAVER COULD PRODUCE ONLY 25 TO 30 (1 FEET)CENTIMETER IN A DAY .THE BACKGROUND COLORS WHICH ARE USED IN TERMEH ARE MOSTLY JUJUBE RED,LIGHT RED,GREEN ORANGE AND BLACK.
TERMEH AS A VALUABLE TEXTILE HAS MANY DIFFERENT USAGES.SO IT IS WOVEN ON DIFFERENT SIZES AND SHAPES SUCH AS:
-
150*150 CENTIMETER FOR TABLE CLOTH AND WRAPPER.
-
CHECKED PATTERN WHICH IS LIKE BEE'S HIVE AND IS USED FOR TABLECLOTH.
-
STRIPPED PATTERN WHICH IS OF TWO MODELS:NARROW AND WIDE STRIPED .
-
ATABAKI PATTERN WHICH WAS ONE OF THE KASHMIRI'S TERMEH USED FOR EXPENSIVE FABRIC BECAUSE IT WAS A FINELY WOVEN TERMEH.USUALLY NOBLES AND ARISTOCRATS USED IT AS COSTLY AND NICE CLOTH.
-
ZOMORRODI PATTERN IN WHICH THE GREEN COLOR WAS USED MORE THAN THE OTHERS.
-
KASHMIRI (CASHMERE) IN WHICH THE SHAPE OF DEER'S HORN WAS USED FOR ITS DESIGN.

TERMEH IS A VERY DURABLE CLOTH IN WHICH FIXED COLORS ARE USED SO IT CAN BE WASHED AND DRIED EASILY.
NOW A DAYS TERMEH IS MOSTLY USED FOR COLLECTIBLE TABLECLOTH.THESE TABLECLOTH ARE USUALY DECORATED WITH ELABORATIVE PERSIAN EMBROIDERY CALLED "SERMEH DOOZY".PLEASE READ THE SECOND PART OF THIS GUIDE FOR MORE INFORMATION ON SERMEH DOOZY AND ALSO PRICING FACTORS OF TERMEH.
ترمه بافي " از صنايع دستي مشهور استان كويري يزد است كه با سخت كوشي مردمانش در گذر تاريخ با دقت و ذكاوت فراوان انجام ميشود.
از سالها پيش ، عمدهترين دست بافتهاي اين سرزمين كويري " ترمه" بوده كه از شهرت ويژه در ايران و جهان نيز برخوردار است.
اين هنر ظريف و اصيل ايراني بين صنايع بافندگي بيشتر از هر صنعت دستي خودنمايي ميكند. ترمه واژهاي هندي است به معناي درخت سروي كه در حالت خضوع و خشوع در مقابل عظمت الهي سر فرود آورده است.
در فرهنگ لغت اين چنين معنا شده كه ترمه نوعي پارچه براي لباسهاي فاخر است كه از پشم لطيف با طرحهاي تزئيني گوناگون ميبافند.
ترمه را يكي از قديميترين منسوجات دست بافي ميخوانند كه قرنها معرف هنر و صنعت بافندگان يزد بوده و با قدمتي بيش از ۲۵۰سال در اين استان است. رواج اين صنعت در منسوجات كشورمان را ، به اوايل دوره صفويه نيز نسبت دادهاند. ترمهبافي در آغاز به زري بافي مشهور بوده كه نخستين بار توسط استاد " خواجه غياثالدين نقشبند" ( حدود ۴۰۰سال قبل ) بوجود آمدهاست. به لحاظ اين كه ترمه در رنگهاي مختلف و متنوع بافته ميشود و بافت آن هم با زحمت همراه بوده ، همه گير نشده و همواره از منزلت ويژهاي برخوردار بوده و به همين دليل اغلب براي تنپوش اعيان و ثروتمندان استفاده شدهاست.
تار مورد استفاده در ترمه بافي از ابريشم طبيعي و گاه نخ پنبه و پود آن نيز از ابريشم ، نخ و يا كرك همراه با رنگهاي متنوع است. گاهي نيز ترمه توسط انگشت بافته ميشده كه به ترمه انگشت باف معروف بوده است.
درگذشته نه چندان دور براي رنگ آميزي پشم و كرك يا ابريشم مورد مصرف در ترمهبافي از رنگهاي طبيعي كه اكثرا گياهي است استفاده ميشد. رنگهاي مصرفي در ترمهبافي بويژه متن آن را عنابي ، قرمز روشن ، سبز ، نارنجي ، و سياه تشكيل ميدهند.
از مهمترين عواملي كه در بافت ترمه مورد توجه بافنده يزدي است انتخاب رنگها و هماهنگي بين آنهاست. در برخي از ترمههاي قديمي رنگهاي متضاد نيز به چشم ميخورد كه در عين داشتن تضاد، در كنار يكديگر به خوبي نوعي ايجاد هماهنگي و زيبايي ميكند به گونهاي كه ببننده را مسحور خود ميسازد.
ترمه در انواع شال چارقدي ، شال بندي ، شال راه راه ، شال محرمات ، شال اتابكي ، شال كشميري ، شال رضايي ، شال اميري و شال يزدي و در نقوش بته جقه ، بته خرقه ، بته بادامي ، بته سروي و گل شاهعباسي بافته ميشود. ![]()
امروزه از كارگاههاي سنتي ترمهبافي در يزد اثري به جاي نمانده است و بافندگان دستباف اين هنر زيبا به علت پا به سن گذاشتن چونان گذشته توان بافت اين پارچه زيباي ايراني را ندارند.
